آمریکا در جنگ با ایران به سوی «کیش و مات» و «شکست کامل» پیش میرود
هشدار رابرت کاگان،
الیس جووری ۱۲ مه ۲۰۲۶
ترجمه: شایان طالع ماسوله
رابرت کاگان، از چهرههای برجسته جریان نومحافظهکار آمریکا و یکی از مدافعان دیرینه سیاست مداخلهگرایانه واشنگتن، هشدار داده است که ایالات متحده در جنگ با ایران ممکن است به سوی یک شکست کامل حرکت کند؛ شکستی که به باور او، پیامدهای آن دیگر بهآسانی قابل جبران نخواهد بود.
کاگان در مقالهای در نشریه The Atlantic استدلال میکند که آنچه در این جنگ در حال رخ دادن است، صرفاً یک شکست یا موفقیت نظامی در میدان نبرد نیست. از نگاه او، پیامدهای این رویارویی میتواند جایگاه آمریکا در معادلات قدرت جهانی را برای مدت طولانی تحت تأثیر قرار دهد و حتی قواعد بازی میان قدرتهای بزرگ را تغییر دهد.
او مینویسد پس از این جنگ دیگر نمیتوان انتظار داشت جهان به شرایط پیش از آن بازگردد. حتی اگر آمریکا در مقطعی به یک پیروزی نظامی دست پیدا کند، بعید است چنین پیروزیای بتواند خسارتی را که این جنگ به موقعیت واشنگتن وارد کرده، بهطور کامل جبران کند.
اهمیت این هشدار زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم کاگان خود سالها در شمار مدافعان سرسخت افزایش قدرت و حضور نظامی آمریکا در جهان بوده است. او در سال ۱۹۹۷ از بنیانگذاران «پروژه برای قرن جدید آمریکایی» بود؛ اندیشکدهای که در شکلگیری گفتمان نومحافظهکارانه سیاست خارجی آمریکا نقش مهمی داشت و از سیاست افزایش قدرت نظامی و حضور فعال واشنگتن در عرصه بینالمللی حمایت میکرد.
این جریان فکری در نهایت در دوران ریاستجمهوری جرج دبلیو بوش نفوذ قابلتوجهی پیدا کرد و در فضای سیاسی و فکری منتهی به حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز نقش داشت.
کاگان نیز طی دهههای گذشته از سیاست مداخلهگرایی آمریکا و استفاده فعال از قدرت این کشور برای شکلدادن به تحولات بینالمللی دفاع کرده است. از همین رو، هشدار امروز او درباره احتمال شکست آمریکا در برابر ایران، اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ چرا که این بار منتقد واشنگتن فردی نیست که اساساً با رویکرد مداخلهگرایانه آمریکا مخالف بوده باشد.
بنابراین، شکست برای ایالات متحده نهتنها ممکن است، بلکه محتمل است.
(رابرت کاگان)
هرمز؛ نقطهای که میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد
بخش مهمی از تحلیل کاگان به تنگه هرمز مربوط میشود؛ گذرگاهی که در نگاه او اکنون به یکی از مهمترین نقاط تعیینکننده در این رویارویی تبدیل شده است.
او معتقد است اگر ایران بتواند کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ کند، پیامد آن از سطح یک موفقیت نظامی یا سیاسی فراتر خواهد رفت. در چنین شرایطی، ایران میتواند به یکی از بازیگران تعیینکننده در معادلات منطقهای و حتی جهانی تبدیل شود.
کاگان مینویسد کنترل تنگه هرمز، جایگاه ایران را در ساختار قدرت منطقهای تغییر خواهد داد و به تهران امکان میدهد از موقعیتی برخوردار شود که پیش از آغاز جنگ در اختیار نداشت.
از نگاه او، این تحول تنها به ایران محدود نمیشود. چین و روسیه نیز از چنین تغییری در موازنه قدرت منتفع خواهند شد؛ در حالی که موقعیت آمریکا در منطقه و در سطح جهانی با فشار بیشتری مواجه میشود.
کاگان در واقع معتقد است جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، ممکن است نتیجهای کاملاً متفاوت داشته باشد. به نوشته او، این جنگ بهجای آنکه تصویری از قدرت و توانایی آمریکا ارائه کند، ضعفهایی را آشکار کرده است که برای متحدان و رقبای واشنگتن اهمیت زیادی دارد؛ از جمله این تصور که آمریکا ممکن است دیگر نتواند هر جنگی را که آغاز میکند، با نتیجهای که خود میخواهد به پایان برساند.
این مسئله، از نگاه کاگان، میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای خاورمیانه داشته باشد. اگر دیگر کشورها به این نتیجه برسند که توانایی آمریکا برای تحمیل اراده خود محدودتر از گذشته شده است، طبیعی است که محاسبات راهبردی خود را تغییر دهند. دوستان و متحدان واشنگتن ممکن است درباره میزان اتکای خود به آمریکا تجدیدنظر کنند و رقبای این کشور نیز فرصت بیشتری برای افزایش نفوذ خود ببینند.
اگر این کیش و مات نیست، بسیار به آن نزدیک است.
کاگان معتقد است دونالد ترامپ اکنون با گزینههای دشواری برای تغییر وضعیت تنگه هرمز مواجه است. از نگاه او، واشنگتن در شرایطی قرار گرفته که بازگرداندن اوضاع به وضعیت پیش از جنگ دیگر کار سادهای نیست و هر اقدام نظامی جدید میتواند هزینههای سنگینتری برای آمریکا و متحدانش به همراه داشته باشد.
او شرایط کنونی را با برخی از سختترین لحظات تاریخ نظامی آمریکا مقایسه میکند؛ از حمله ژاپن به پرل هاربر در سال ۱۹۴۱ تا تجربه جنگ ویتنام. با این حال، تفاوتی اساسی میان این موارد و وضعیت کنونی میبیند.
به اعتقاد او، آمریکا در گذشته توانسته است پس از شکستها و عقبنشینیهای سنگین، بهتدریج موقعیت خود را بازسازی کند؛ اما شکست در رویارویی کنونی با ایران ممکن است پیامدهایی داشته باشد که صرفاً با گذشت زمان یا پیروزی در یک نبرد دیگر قابل جبران نباشد.
:او بار دیگر تأکید میکند
بنابراین، شکست برای ایالات متحده نهتنها ممکن است، بلکه محتمل است.
از نگاه کاگان، توانایی ایران برای مقاومت در برابر فشار آمریکا، واشنگتن را با مجموعهای محدود از انتخابها روبهرو کرده است. آمریکا برای تغییر شرایط موجود یا باید به توافقی تن دهد که ممکن است نتواند اهداف اولیه جنگ را محقق کند، یا وارد مسیری شود که هزینههای آن برای اقتصادهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی بسیار سنگین خواهد بود.
به همین دلیل است که او وضعیت کنونی را با تعبیری بسیار صریح توصیف میکند:
«اگر این کیش و مات نیست، بسیار به آن نزدیک است.»
در تحلیل کاگان، تنگه هرمز برای ایران به یک اهرم راهبردی تبدیل شده است و بعید است تهران بهسادگی از چنین موقعیتی چشمپوشی کند. حتی اگر پیشنهادی برای پایان جنگ روی میز باشد، این پرسش همچنان باقی است که آیا ایران حاضر خواهد بود در ازای یک توافق، مهمترین اهرم خود را واگذار کند؟
کاگان در همین زمینه پرسشی دیگر مطرح میکند: حتی اگر ایران به چنین توافقی دست پیدا کند، تا چه اندازه میتواند به پایبندی دولت ترامپ به آن اعتماد داشته باشد؟
این پرسش از نگاه او اهمیت زیادی دارد، زیرا در محاسبات تهران، مسئله فقط دستیابی به یک توافق نیست؛ مسئله این است که آیا توافقی که با دولت ترامپ حاصل میشود، میتواند تضمینکننده منافع ایران در بلندمدت باشد یا خیر.
هشداری برای اسرائیل؛ «فاجعهبار» بودن نتیجه جنگ
هشدار کاگان تنها متوجه آمریکا نیست. او در گفتوگویی جداگانه با شبکه PBS، درباره پیامدهای احتمالی این جنگ برای اسرائیل نیز هشدار داده است.
به اعتقاد او، جنگی که آمریکا و اسرائیل با هدف تضعیف موقعیت ایران آغاز کردهاند، ممکن است در نهایت نتیجهای کاملاً متفاوت به همراه داشته باشد و به تغییر موازنه نفوذ در منطقه منجر شود.
کاگان معتقد است خطر اصلی برای اسرائیل صرفاً خسارات مستقیم ناشی از جنگ نیست؛ مسئله مهمتر میتواند تغییر جایگاه اسرائیل و آمریکا در ساختار قدرت منطقهای باشد. اگر در پایان این جنگ ایران و متحدانش از موقعیت قدرتمندتری برخوردار شوند، بخشی از نفوذی که تاکنون در اختیار واشنگتن و تلآویو بوده است، میتواند به سوی تهران و شرکای آن منتقل شود.
او در همین زمینه هشدار میدهد که این جنگ میتواند برای اسرائیل «به شکلی بسیار فاجعهبار» پایان یابد؛ زیرا ممکن است در پایان آن، نهتنها ایران تضعیف نشده باشد، بلکه موازنه نفوذ منطقهای نیز به زیان آمریکا و اسرائیل تغییر کرده باشد.
این بخش از سخنان کاگان شاید مهمترین وجه تحلیل او باشد. زیرا او از موضع یک منتقد سنتی سیاست خارجی آمریکا سخن نمیگوید؛ بلکه از درون همان جریان فکریای هشدار میدهد که سالها بر ضرورت استفاده فعال از قدرت آمریکا در جهان تأکید داشته است.
از این منظر، نگرانی کاگان تنها درباره نتیجه یک جنگ نیست. مسئله اصلی، تصویری است که این جنگ از قدرت آمریکا در برابر جهان به نمایش خواهد گذاشت.
اگر آمریکا نتواند جنگی را که خود آغاز کرده است به نتیجه مطلوب برساند، اگر نتواند کنترل تنگه هرمز را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند و اگر در نهایت مجبور شود با واقعیتی کنار بیاید که در آن ایران از اهرمهای بیشتری برخوردار است، پیامد این وضعیت میتواند بسیار فراتر از خاورمیانه باشد.
در چنین شرایطی، متحدان آمریکا ممکن است درباره میزان اتکای خود به واشنگتن تجدیدنظر کنند و رقبای آن نیز با اعتماد بیشتری به دنبال گسترش حوزه نفوذ خود بروند. به بیان دیگر، شکست آمریکا در این جنگ میتواند نه پایان یک منازعه، بلکه آغاز مرحلهای تازه در رقابت قدرتهای بزرگ باشد.
از همین رو، تعبیر «کیش و مات» در سخنان کاگان را نباید صرفاً یک عبارت ادبی برای توصیف دشواری وضعیت نظامی آمریکا دانست. این تعبیر در چارچوب استدلال او به لحظهای اشاره دارد که در آن، یک قدرت بزرگ درمییابد دامنه انتخابهایش بهشدت محدود شده و ادامه بازی ممکن است هزینهای بیش از عقبنشینی داشته باشد.
به همین دلیل، مقاله کاگان را میتوان هشداری درباره آینده نظم قدرت در جهان دانست؛ هشداری از سوی کسی که سالها خود از طرفداران گسترش قدرت آمریکا بوده است و اکنون میگوید واشنگتن ممکن است در رویارویی با ایران به نقطهای رسیده باشد که دیگر پیروزی نظامی، حتی در صورت تحقق، برای بازگرداندن موقعیت پیشین آمریکا کافی نباشد.