جمعه، ۲۴ مهر ۱۴۰۵

چگونه یک شکست راهبردی به روایت پیروزی تبدیل می‌شود؟

پیروزی پس از شکست؛

• adminhezbolah • آمریکا • ایران

نویسنده: شایان طالع ماسوله

آنچه شبکه CBS در برنامه «60 دقیقه» درباره نجات یکی از خلبانان آمریکایی در خاک ایران منتشر کرده، در نگاه نخست داستانی درباره بقا و توان عملیاتی نیروهای آمریکایی است. خلبانی که پس از سرنگونی جنگنده‌اش در منطقه‌ای کوهستانی در ایران از هواپیما خارج می‌شود، بنا بر روایت خودش در جریان سقوط با سرعتی حدود ۷۰ تا ۱۰۰ مایل در ساعت با زمین برخورد می‌کند، از ناحیه کمر، دست و شانه آسیب می‌بیند و با وجود این جراحات، خود را به ارتفاعات می‌رساند و نزدیک به دو روز در انتظار نیروهای آمریکایی باقی می‌ماند. پنجاه ساعت پس از سرنگونی جنگنده، عملیات نجات او به پایان می‌رسد. CBS این عملیات را یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های جست‌وجو و نجات تاریخ نظامی آمریکا توصیف کرده است.

اما اهمیت این گزارش در خود ماجرای نجات نیست. یک یا دو خلبان آمریکایی نجات یافته‌اند و این یک واقعیت عملیاتی و انسانی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. مسئله مهم‌تر این است که چرا چنین روایتی، چند ماه پس از وقوع حادثه، با این حجم از جزئیات و با چنین قاب‌بندی‌ای دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است. اگر این حادثه را از زندگی شخصی خلبان و از جذابیت دراماتیک داستان جدا کنیم و در متن بزرگ‌تر جنگ قرار دهیم، مسئله‌ای متفاوت آشکار می‌شود: جنگی که در میدان نظامی آغاز شده بود، اکنون در سطح دیگری نیز ادامه پیدا کرده است؛ در سطحی که موضوع اصلی آن تعیین معنای جنگ و شکل دادن به حافظه عمومی از آن است.

به همین دلیل، این مقاله درباره یک یا دو خلبان آمریکایی نیست. عملیات نجات تنها یکی از قطعات این بحث است. موضوع اصلی، روندی است که در آن یک قدرت بزرگ، پس از تحمل هزینه‌های سنگین نظامی، مواجهه با محدودیت‌های سیاسی و انتقال آثار جنگ به اقتصاد و زنجیره‌های تأمین، ناچار است بخشی از توان خود را در عرصه‌ای دیگر به کار گیرد: عرصه روایت. در این مرحله، دیگر تنها واقعیت جنگ اهمیت ندارد؛ نحوه دیده شدن آن نیز به بخشی از مسئله تبدیل می‌شود.

برای فهم این وضعیت، نخست باید میان قدرت نظامی و نتیجه سیاسی فاصله گذاشت. آمریکا با ظرفیت عظیم نظامی وارد این جنگ شد و برتری تکنولوژیک و عملیاتی آن از ابتدا موضوعی جدی بود. اما در علوم راهبردی، برتری نظامی به خودی خود معادل پیروزی نیست. قدرت نظامی زمانی به پیروزی راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند اهداف سیاسی تعیین‌شده را محقق کند. ممکن است یک ارتش بتواند اهداف فراوانی را منهدم کند، عملیات‌های پیچیده انجام دهد و هزینه‌های سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند، اما اگر نتواند وضعیت سیاسی پس از جنگ را مطابق اهداف اولیه خود شکل دهد، همچنان باید درباره نسبت میان قدرت به‌کاررفته و نتیجه حاصل‌شده توضیح دهد.

این تمایز در جنگ حاضر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا آنچه در میدان نظامی رخ داده، الزاماً به همان شکلی که در محاسبات اولیه واشنگتن تصور می‌شد، به نتیجه سیاسی مورد انتظار تبدیل نشده است. حتی اگر فعلاً از اختلاف روایت‌های دو طرف درباره ابعاد دقیق خسارات عبور کنیم و فقط به داده‌هایی که از سوی نهادهای رسمی آمریکایی منتشر شده استناد کنیم، تصویر به‌مراتب پیچیده‌تر از یک عملیات کم‌هزینه و کنترل‌شده به دست می‌آید. گزارش‌های منتشرشده از سوی نهادهای آمریکایی از آسیب به زیرساخت‌های نظامی، از دست رفتن یا آسیب دیدن بخشی از تجهیزات و هواگردها و کشته شدن نیروهای آمریکایی خبر می‌دهند. در همین چارچوب، گزارش‌های رسمی آمریکا از کشته شدن ۱۲ نیروی نظامی و آسیب یا تخریب شمار قابل توجهی از تجهیزات و تأسیسات نظامی سخن گفته‌اند. این داده‌ها، حتی با فرض پذیرش کامل روایت رسمی، نشان می‌دهند که جنگ برای ایالات متحده یک عملیات بدون هزینه و بدون فرسایش نبوده است.

اما مسئله مهم‌تر از خود این اعداد، محدودیت آنهاست. هیچ‌یک از این ارقام را نمی‌توان به‌سادگی «ترازنامه نهایی جنگ» تلقی کرد. حتی دفتر بودجه کنگره آمریکا در گزارش ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶، هزینه عملیات وزارت دفاع تا اول اوت را حدود ۳۸ میلیارد دلار برآورد کرده و هم‌زمان تصریح کرده است که این برآورد با عدم قطعیت قابل توجه همراه است؛ زیرا وزارت دفاع به درخواست‌های اطلاعاتی CBO پاسخ نداده و این نهاد ناچار شده بخشی از محاسبات خود را بر اساس داده‌های دولتی و گزارش‌های عمومی انجام دهد. CBO همچنین تأکید کرده است که این رقم همه هزینه‌های دولت فدرال، هزینه‌های انسانی و برخی پیامدهای بلندمدت جنگ را شامل نمی‌شود. بر اساس همین گزارش، ادامه جنگ بسته به شدت درگیری می‌تواند ماهانه حدود دو تا سه میلیارد دلار دیگر برای وزارت دفاع هزینه داشته باشد.

از این منظر، حتی آمار رسمی آمریکا نیز بیش از آنکه یک عدد نهایی و قطعی ارائه کند، دامنه‌ای از هزینه‌ها و خسارات را آشکار می‌سازد که هنوز ابعاد کامل آن روشن نشده است. افزون بر هزینه مستقیم عملیات، CBO  به یک مسئله مهم‌تر نیز اشاره می‌کند: مصرف گسترده برخی ذخایر تسلیحاتی، به‌ویژه رهگیرهای دفاع موشکی، می‌تواند برای چند سال ظرفیت ذخایر آمریکا را کاهش دهد و در صورت شکل‌گیری یک درگیری بزرگ دیگر، به یک محدودیت راهبردی تبدیل شود. بنابراین هزینه جنگ فقط پولی نیست که در بودجه یک سال ثبت می‌شود؛ بخشی از آن در کاهش موجودی مهمات، فرسایش تجهیزات، افزایش نیاز به جایگزینی سامانه‌ها و محدود شدن ظرفیت عملیاتی آینده ظاهر می‌شود.

در کنار این آمار رسمی، مجموعه‌ای از گزارش‌های غیررسمی، داده‌های ماهواره‌ای، تصاویر منتشرشده در فضای عمومی و تحلیل‌های OSINT نیز ارقام بسیار بزرگ‌تری را درباره خسارات واردشده به نیروهای آمریکایی مطرح کرده‌اند. در این گزارش‌ها، از صدها مورد انهدام یا آسیب به هواگردها، خسارت گسترده به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، از میان رفتن شمار بالایی از پهپادهای MQ-9، آسیب به سامانه‌های راداری و ارتباطی و خسارات سنگین به تأسیسات نظامی و اطلاعاتی سخن گفته شده است. برخی تحلیل‌های غیررسمی حتی هزینه مستقیم و غیرمستقیم این خسارات را در مقیاسی بسیار بالاتر از برآوردهای رسمی قرار می‌دهند.

اهمیت این اختلاف آماری دقیقاً در همین‌جاست. حتی اگر از بالاترین ارقام مطرح‌شده در گزارش‌های غیررسمی صرف‌نظر کنیم و تنها داده‌های رسمی و محافظه‌کارانه آمریکا را مبنا قرار دهیم، باز هم با جنگی مواجهیم که برای واشنگتن ده‌ها میلیارد دلار هزینه مستقیم ایجاد کرده، ذخایر مهم نظامی را تحت فشار قرار داده، تجهیزات و زیرساخت‌هایی را فرسوده یا از بین برده و پیامدهای اقتصادی آن از مرزهای میدان نبرد عبور کرده است. بنابراین مسئله اصلی این نیست که آیا رقم واقعی خسارت ۳۸ میلیارد دلار بوده، ۱۰۰ میلیارد دلار یا بسیار بیشتر (بعضی از گزارش‌های غیر رسمی اعدادی نزدیک به 1000 میلیارد دلار را گفته‌اند.) ؛ مسئله بنیادی‌تر آن است که حتی روایت حداقلی و رسمی نیز با تصویر یک عملیات کم‌هزینه، کاملاً مسلط و بدون فرسایش راهبردی سازگار نیست.

از همین نقطه، بحث از «خسارت نظامی» به مسئله مهم‌تری منتقل می‌شود: نسبت میان هزینه‌ای که یک قدرت بزرگ برای جنگ پرداخت می‌کند و نتیجه سیاسی‌ای که در پایان به دست می‌آورد. اگر هزینه‌های نظامی افزایش پیدا کند، ذخایر راهبردی کاهش یابد، تجهیزات نیازمند جایگزینی شوند و در عین حال جنگ نتواند تمام اهداف سیاسی اعلام‌شده را محقق کند، دیگر صرفاً با مسئله حسابداری جنگ مواجه نیستیم؛ با مسئله کارآمدی قدرت نظامی در تبدیل منابع ویرانگر به نتیجه سیاسی مواجهیم. این همان نقطه‌ای است که تمایز میان «توانایی وارد کردن ضربه» و «توانایی تعیین نتیجه جنگ» اهمیت پیدا می‌کند.

اما حتی بدون ورود به جنگ اعداد و برآوردهای متناقض، مسئله اصلی روشن است: جنگ هزینه داشته و این هزینه تنها در میدان نبرد باقی نمانده است. این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم جنگ، در نهایت، برای رسیدن به یک وضعیت سیاسی مشخص آغاز می‌شود. اگر هزینه نظامی افزایش یابد اما نتیجه سیاسی همچنان نیازمند مذاکره، توافق و سازش باشد، آنگاه باید درباره کارآمدی تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی تأمل کرد.

تفاهم سیاسی میان ایران و آمریکا در ژوئن، نمونه‌ای از همین انتقال از میدان به سیاست بود. متن منتشرشده از توافق بر پایان عملیات نظامی، احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی و آغاز مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی تأکید داشت. در همین چارچوب، آمریکا متعهد به آغاز روند رفع محاصره دریایی ایران و تکمیل آن در یک بازه مشخص شد و ایران نیز تعهداتی درباره تسهیل عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز پذیرفت. بنابراین نمی‌توان متن توافق را به‌سادگی به «پذیرش همه شروط ایران» فروکاست؛ توافق مجموعه‌ای از تعهدات متقابل و موضوعات حل‌نشده بود. اما از منظر راهبردی، یک واقعیت مهم همچنان وجود دارد: پس از آن همه قدرت نظامی، پایان جنگ بار دیگر به مذاکره و ترتیبات سیاسی گره خورد.

همین مسئله ما را به بخش دیگری از جنگ می‌رساند که شاید در روایت‌های نظامی کمتر دیده شود: اقتصاد.

جنگ زمانی که طولانی می‌شود، از محدوده ارتش‌ها خارج می‌شود. انرژی، حمل‌ونقل، بیمه، تجارت، تولید صنعتی و زنجیره‌های تأمین به تدریج بخشی از میدان جنگ می‌شوند. در روزهای اخیر، جی‌پی مورگان اعلام کرده است که در شرایط کنونی دیگر یک سناریوی پایه روشن برای پایان بحران نفتی ناشی از جنگ ندارد. قیمت نفت برنت در حوالی ۱۰۶ دلار قرار گرفته و این بانک درباره اختلال احتمالی در عرضه جهانی در مقیاس بسیار بزرگ هشدار داده است. هم‌زمان، قیمت بنزین و به‌ویژه گازوئیل در آمریکا افزایش یافته و بازار با کاهش ذخایر روبه‌رو شده است.

پیامدهای این وضعیت محدود به آمریکا نیست. کاهش تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز، آسیب به زیرساخت‌های انرژی در منطقه و اختلال در مسیرهای جایگزین، هزینه حمل‌ونقل و ریسک تجارت انرژی را افزایش داده است. رویترز در ۱۸ سپتامبر گزارش داد که حملات اخیر به سه ایستگاه پمپاژ خط لوله شرق ـ غرب عربستان موجب توقف بخشی از صادرات این کشور شده و تلاش برای بازگرداندن ظرفیت خط لوله همچنان ادامه دارد. هم‌زمان، تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز پایین‌تر از سطح عادی باقی مانده است.

این آثار اقتصادی از آن جهت مهم‌اند که نشان می‌دهند جنگ دیگر یک حادثه محدود در یک منطقه جغرافیایی نیست. بخشی از هزینه آن به بازار جهانی منتقل می‌شود و در نهایت، جامعه‌ای که جنگ را آغاز یا ادامه داده نیز از آثار آن مصون نمی‌ماند. افزایش هزینه سوخت، کاهش ذخایر، فشار بر زنجیره تأمین و افزایش هزینه حمل‌ونقل، همه بخشی از همان جنگ‌اند، حتی اگر در تصاویر تلویزیونی از میدان نبرد دیده نشوند.

در چنین شرایطی، مسئله روایت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. دولت‌ها معمولاً نیاز دارند برای افکار عمومی توضیح دهند که چرا جنگی آغاز شده، چرا ادامه یافته و در نهایت چه چیزی از آن به دست آمده است. این نیاز زمانی جدی‌تر می‌شود که میان هزینه جنگ و نتیجه سیاسی آن فاصله ایجاد شده باشد. در چنین وضعیتی، روایت می‌تواند به ابزاری برای توضیح دادن و تا حدی بازتعریف کردن معنای جنگ تبدیل شود.

این همان چیزی است که در این مقاله از آن با عنوان «پیروزی روایی» یاد می‌کنیم. مقصود از پیروزی روایی این نیست که رسانه الزاماً حادثه‌ای خیالی خلق کند که آمریکایی‌ها اینکار را بسیار انجام داده‌اند. اتفاقاً روایت‌های مؤثر معمولاً بر بخشی از موقعیت‌های واقعی بنا می‌شوند. یک سرباز واقعاً نجات پیدا کرده یا حداقل اینگونه نشان داده شده. مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک واقعه محدود از زمینه خود جدا شود و به عنوان نماینده کل جنگ در ذهن مخاطب قرار گیرد.

گزارش «60 دقیقه» نمونه مناسبی برای بررسی همین سازوکار است.

CBS  روایت خلبانی را منتشر کرده که می‌گوید پس از سرنگونی جنگنده‌اش در ایران، با جراحات شدید از هواپیما خارج شده، در منطقه‌ای کوهستانی حرکت کرده و خود را به ارتفاع حدود ۷۰۰۰ فوت رسانده است. او نزدیک به ۵۰ ساعت بعد توسط نیروهای آمریکایی پیدا شد. در این فاصله، عملیات جست‌وجو و نجات گسترده‌ای شکل گرفت که بنا بر روایت CBS بیش از ۹۰ نیروی آمریکایی در زمین، صدها نفر در هوا و هزاران نفر در بخش‌های پشتیبانی را درگیر کرد.

این روایت از نظر انسانی قابل توجه است، اما از نظر تحلیلی باید در اندازه خود باقی بماند و به تنهایی نمی‌توانند درباره نتیجه کلی جنگ داوری کنند.

حتی جزئیات خود روایت رسمی آمریکا نشان می‌دهد که عملیات تا چه اندازه پرریسک بوده است. بالگردهای آمریکایی در جریان نجات آتش دریافت کردند. نیروهای زمینی برای مدتی در منطقه گرفتار شدند. هواپیماهای جست‌وجو و نجات روی باند موقت در شن فرو رفتند و نتوانستند برخیزند. در نهایت، دو هواپیمای باقی‌مانده و بالگردهای Little Bird منهدم شدند تا تجهیزات حساس در خاک ایران باقی نماند. CBS ارزش هر یک از دو هواپیمای از دست‌رفته را حدود ۱۰۰ میلیون دلار گزارش کرده است.

بنابراین، حتی اگر نجات دو خلبان را یک موفقیت عملیاتی بدانیم، این موفقیت به معنای آن نیست که عملیات بدون هزینه یا بدون مشکل انجام شده است. این تمایز مهم است؛ زیرا روایت تلویزیونی معمولاً ناچار است از میان مجموعه‌ای از جزئیات، آن بخش‌هایی را برجسته کند که بیشترین ظرفیت داستان‌پردازی دارند. در اینجا، چهره خلبان، جراحات او، تنهایی‌اش در کوهستان، انتظار برای نجات و سرانجام رسیدن نیروهای آمریکایی، به طور طبیعی از نظر روایی جذاب‌تر از بحث درباره هزینه تجهیزات، پیچیدگی لجستیکی عملیات یا نسبت این عملیات با نتیجه کل جنگ است.

این انتخاب لزوماً به معنای جعل واقعیت نیست. مسئله دقیق‌تر از این است. یک روایت ممکن است از ابتدا تا انتها درباره اتفاقاتی واقعی سخن بگوید، اما با انتخاب و برجسته‌سازی برخی عناصر، برداشت کلی مخاطب از یک واقعه بزرگ‌تر را تغییر دهد. به همین دلیل، نقد یک روایت رسانه‌ای نباید از این فرض آغاز شود که «هرچه گفته شده دروغ است». پرسش دقیق‌تر این است که چه چیزی گفته شده، چه چیزی کمتر دیده شده و یک واقعه محدود در چه زمینه‌ای قرار گرفته است.

در مورد روایت براوو، حتی برخی جزئیات آن نیازمند بررسی مستقل است. سقوط با سرعت ادعایی، جراحات شدید، حرکت در منطقه کوهستانی و رسیدن به ارتفاعات بالا، مجموعه‌ای از ادعاهای فیزیکی و پزشکی است که می‌توان آنها را با داده‌های دقیق‌تر بررسی کرد. در عین حال، تا زمانی که داده‌های مستقل پزشکی، اطلاعات کامل پرواز و تصاویر خام در دسترس نباشد، نمی‌توان صرفاً بر اساس یک روایت تلویزیونی درباره صحت یا عدم صحت همه این جزئیات داوری قطعی کرد. این احتیاط علمی نه به معنای رد داستان است و نه به معنای پذیرش بی‌چون‌وچرای آن؛ صرفاً مرز میان روایت شخصی و اثبات مستقل را حفظ می‌کند.

اهمیت اصلی ماجرا در جای دیگری است. گزارش «60 دقیقه» چند ماه پس از وقوع عملیات، در شرایطی منتشر شده که جنگ دیگر صرفاً موضوع یک عملیات نظامی نیست. هزینه‌های آن در گزارش‌های رسمی آمریکا ظاهر شده، آثار آن بر ذخایر و تجهیزات نظامی مورد بحث قرار گرفته و پیامدهای اقتصادی آن در بازار انرژی و تجارت جهانی قابل مشاهده است. در چنین فضایی، بازگشت یک داستان قهرمانانه از دل جنگ می‌تواند کارکردی فراتر از ثبت یک خاطره داشته باشد. این داستان می‌تواند بخشی از حافظه‌ای را بسازد که در آن، تجربه جنگ نه با هزینه‌های آن، بلکه با تصویر قهرمانان و لحظات موفقیت به یاد آورده شود.

این مسئله در مورد قدرت‌های بزرگ اهمیت بیشتری دارد. ایالات متحده تنها یک ارتش بزرگ نیست؛ یک قدرت رسانه‌ای و فرهنگی نیز هست و بخش مهمی از قدرت آن در توانایی شکل دادن به روایت‌های جهانی قرار دارد. بنابراین، طبیعی است که روایت جنگ برای چنین کشوری اهمیت داشته باشد. اما همین ظرفیت، ضرورت نگاه انتقادی به روایت را بیشتر می‌کند. هرچه قدرت یک بازیگر در تولید تصویر بیشتر باشد، اهمیت بررسی فاصله میان تصویر و ترازنامه واقعی نیز بیشتر خواهد شد.

از این منظر، آنچه اکنون در رسانه‌های آمریکایی می‌بینیم را می‌توان بخشی از مرحله‌ای دانست که در آن تلاش می‌شود معنای جنگ بازسازی شود. در این مرحله، دیگر مسئله صرفاً این نیست که در روزهای جنگ چه اتفاقی افتاده است؛ مسئله این است که پس از پایان آن، جامعه آمریکایی قرار است چه تصویری از جنگ در ذهن خود نگه دارد. اگر حافظه جنگ با هزینه‌های آن، دشواری‌های عملیاتی، محدودیت‌های سیاسی و پیامدهای اقتصادی پیوند بخورد، ارزیابی آن با زمانی که جنگ در قالب مجموعه‌ای از داستان‌های قهرمانانه و عملیات‌های موفق روایت شود، متفاوت خواهد بود.

از همین جاست که مفهوم «پیروزی روایی» اهمیت پیدا می‌کند. پیروزی روایی ممکن است بدون تغییر دادن هیچ واقعیت مادی رخ دهد. کافی است معنای آن واقعیت تغییر کند. یک عملیات نجات، که در اندازه خود یک موفقیت است، می‌تواند در روایت عمومی به نماد توانایی کل جنگ تبدیل شود. اینجا دیگر مسئله ارزش عملیات نجات نیست؛ مسئله نسبت دادن معنایی بزرگ‌تر به آن است.

در چنین وضعیتی، یک خطر تحلیلی نیز وجود دارد: اینکه یک واقعه واقعی را با نتیجه کلی جنگ اشتباه بگیریم. نجات براوو موفق بوده است؛ اما از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که جنگ نیز موفق بوده است. عملیات نجات پیچیده بوده است؛ اما پیچیدگی آن چیزی درباره نتیجه سیاسی کل جنگ ثابت نمی‌کند. خلبان با وجود جراحات شدید زنده مانده است؛ اما بقای او نمی‌تواند جایگزین ارزیابی اهدافی شود که جنگ برای تحقق آنها آغاز شده بود.

جنگ را باید در سطح بزرگ‌تری سنجید. باید دید قدرت نظامی چگونه به نتیجه سیاسی تبدیل شده، هزینه‌های آن چه بوده، چه ترتیباتی پس از جنگ شکل گرفته و اقتصاد و جامعه چه بهایی برای آن پرداخته‌اند. هیچ داستان تلویزیونی، هرقدر جذاب و واقعی، نمی‌تواند این مجموعه را به جای یکدیگر بنشاند.

به همین دلیل، مسئله اصلی در اینجا نه انکار قهرمانی افراد است و نه کوچک شمردن دشواری عملیات نجات. برعکس، شاید بتوان گفت که احترام به واقعیت دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: هر واقعه را در اندازه واقعی خود ببینیم و اجازه ندهیم یک بخش از واقعیت، به جای کل آن قرار گیرد. نجات یک انسان ارزش خود را دارد؛ اما ارزش انسانی آن نباید به ابزاری برای پوشاندن پرسش‌های بزرگ‌تر درباره نتیجه جنگ تبدیل شود.

جنگ در میدان نظامی آغاز می‌شود، اما سرنوشت آن فقط در میدان تعیین نمی‌شود. در نهایت، سیاست باید درباره نتیجه آن تصمیم بگیرد و اقتصاد هزینه آن را آشکار می‌کند. پس از آن نیز حافظه عمومی باقی می‌ماند و روایت‌ها تلاش می‌کنند توضیح دهند که آنچه رخ داده، چگونه باید فهمیده شود. به همین دلیل است که مرحله روایی جنگ را نمی‌توان امری حاشیه‌ای دانست. روایت بخشی از رقابت بر سر قدرت است؛ رقابت بر سر اینکه چه کسی بتواند معنای رخدادها را برای دیگران تعیین کند.

اما اینجا یک محدودیت مهم وجود دارد: روایت هرقدر قدرتمند باشد، نمی‌تواند برای همیشه جای واقعیت را بگیرد. هزینه‌های نظامی باید پرداخت شوند، تجهیزات از دست‌رفته باید جایگزین شوند، ذخایر باید دوباره ساخته شوند، مسیرهای تجاری باید بازگردند و توافق‌های سیاسی باید در عمل خود را نشان دهند. گزارش‌های اقتصادی امروز نیز نشان می‌دهد که آثار جنگ هنوز در بازار انرژی و حمل‌ونقل جهانی ادامه دارد و برنت همچنان بالای ۱۰۰ دلار معامله می‌شود، در حالی که اختلال در مسیرهای انرژی و کشتیرانی ادامه دارد.

به همین دلیل، اگر قرار باشد درباره نتیجه این جنگ داوری شود، باید از قاب تلویزیون فراتر رفت. نه تصویر یک خلبان نجات‌یافته و نه تصاویر یک حمله هوایی به تنهایی کافی نیستند. نتیجه جنگ در فاصله میان هدف اعلام‌شده و وضعیت پس از جنگ آشکار می‌شود؛ در آنچه در میدان به دست آمده، در آنچه بر سر میز مذاکره تغییر کرده و در هزینه‌ای که اقتصاد و جامعه برای آن پرداخته‌اند.

گزارش «60 دقیقه» در این چارچوب، بیش از آنکه موضوع اصلی باشد، یک نشانه است؛ نشانه‌ای از اینکه جنگ پس از میدان نبرد وارد مرحله‌ای شده که در آن بازسازی تصویر آن اهمیت پیدا می‌کند. داستان دو خلبان می‌تواند واقعی، انسانی و در عین حال بخشی از یک فرایند بزرگ‌تر روایت‌سازی باشد. این سه گزاره با یکدیگر تناقضی ندارند.

آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، فاصله میان خود واقعه و معنایی است که از آن ساخته می‌شود. یک عملیات نجات ممکن است موفق باشد، اما نمی‌توان نتیجه یک جنگ را از موفقیت آن عملیات استخراج کرد. یک خلبان ممکن است از مرگ بگریزد، اما این داستان شخصی نمی‌تواند به تنهایی درباره دستاورد سیاسی جنگ سخن بگوید. و یک برنامه تلویزیونی ممکن است داستانی واقعی را با مهارت روایت کند، اما مهارت روایت با اثبات پیروزی راهبردی تفاوت دارد.

شاید به همین دلیل است که در بررسی جنگ حاضر، بیش از هر چیز باید از ساده کردن واقعیت پرهیز کرد. جنگ مجموعه‌ای از تصاویر پراکنده نیست که بتوان یکی را به جای همه آنها نشاند. مجموعه‌ای پیچیده از قدرت، هزینه، سیاست، اقتصاد و انسان‌هاست و معنای نهایی آن تنها زمانی روشن می‌شود که همه این اجزا در کنار یکدیگر دیده شوند.

در چنین نگاهی، «60 دقیقه» را می‌توان بخشی از نبرد بر سر حافظه جنگ دانست؛ تلاشی برای آنکه یک واقعه واقعی و قابل توجه، جایگاه برجسته‌ای در تصویر عمومی از جنگ پیدا کند. اما اینکه این تصویر تا چه اندازه با نتیجه واقعی جنگ منطبق است، مسئله‌ای جداگانه است و پاسخ آن را باید در ترازنامه کامل جنگ جست‌وجو کرد، نه در قاب یک عملیات نجات.

در نهایت، مسئله به یک تفاوت اساسی بازمی‌گردد: آنچه در رسانه به عنوان پیروزی دیده می‌شود، لزوماً همان چیزی نیست که در تاریخ به عنوان نتیجه جنگ باقی می‌ماند. رسانه می‌تواند یک لحظه را برجسته کند؛ تاریخ اما ناگزیر است تمام روند را در نظر بگیرد. و درست در همین فاصله میان لحظه و روند، میان تصویر و ترازنامه، و میان واقعه و معنایی که از آن ساخته می‌شود، باید روایت کنونی جنگ را خواند.

گزارش: نظامی آمریکایی در «۶۰ دقیقه» از نجات خود در ایران گفت